محمد مهدیمحمد مهدی، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 12 روز سن داره

محمد مهدی عشق مامان و بابا

سلام عزيزم

سلام پسر گلم بعد از مدتها دوباره امدم خب خدارو شكر واكسنتم زدي و خيلي اروم خوابيدي البته كمي گريه كردي ولي زود ساكت شدي وقتي رسيديم خونه خوابوندمت سرتخت منتظر بودم بكه با گريه از خواب بيدار شي اخه شنيده بودم اين واكسن خيلي درد داره ولي با ورم نميشد كه اصلا گريه نكردي به بابا ميگفتم نكنه واكسن هپاتيت و بهش نزدن و أشتباهي چيز ديگه ايي زدن.قربون پسر خوب و قويم بشم مردي مامان مرد.
18 آبان 1391

سالگرد ازدواج ما و نيم سالگي ني ني

امشب سالگرد ازدواج من وبابا بود وآليته شما هم شش ماهت تموم شد يعني نيم سأله شدي عزيزم جأت خالي ماماني كيك درست كردم مرغ برياني پختم بستني درست كردم خلاصه كلي كدبانوگري كردم گل مامان فردا يعني امروز ديگه (ساعت ١٢:٤٦)قراره واكسنتو بزني نگرانم كه خيلي درد بكشي انشأ لله به راحتي اين مرحله رو هم پشت سر بذاريم پسرم شما اين روزا خيلي بيشتر از قبل برام ميخندي انگار ديگه كامل مامانو ميشناسي تازه دوتا كلمه هست كه تا أونا رو ميشنوي حسابي ميخندي اولي:كيو كيو دومي:جيك جيك گلم امروز خيلي خسته شدم فعلا خداحافظ
19 مهر 1391

تولد بابا

سلام پسر گلم چند روزه که به دلیل مشغله هایی که داشتم نتونستم برات بنویسم و اتفاقا خیلی رویدادهای جالبی رو پشت سر گذاشتیم اولیش نشستن شما بود که خیلی بانمک دستاتو به مچ پاهات میگرفتی و بدون کمک کسی مینشستی الهی قربونت بشم انقدر بانمک میشی که ادم دوست داره از ذوق فریاد بزنه ...
10 مهر 1391

سیسمونی

سلام مامانی خوبی؟ چندروز پیش خاله فاطمه گفت از سیسمونیت عکس بذارم ولی خیلی از لباسات و وسایلتو برداشته بودم به هر حال تا جایی که تونستم از وسیله هات عکس گرفتم که وقتی بزرگ شدی ببینی چه لباسای کوچولویی داشتی    بفرمایید تو               ...
8 مهر 1391

بدون عنوان

سلام مبارک مبارک عزیزدلم مبارک چی شده؟چی مبارکه؟ پسر گلم امروز اول غذای زندگیشو خورد.درسته که فقط یک قاشق مربا خوری فرنی بود ولی به هر حال  غذاست دیگه ...
2 مهر 1391

سوپرايزمون كردي شوهري. و محمد مهدي قصاب ميشود

سلام گلم خوبي سادته مامان گفتم شايد بابا فر بخره ؟حدسم درست بود پريشب بابا با فر امد خانه با اينكه از قبل ميدونستم ولي كلي ذوق كردم ؛امروزم نصبش كردن فقط مونده لوله كشي گازش و بعد هم پيش بسوي انواع كيك و غذا پسر گلم امروز حمام كردي و حسابي تميز و خوشكل شدي بعدشم شير خوردي و لألا بعد از اينكه بيدار شدي با هم رفتيم تو اشپز خانه تا من گوشت ها رو چرا كنم ،پسر گلمو گذاشتم تو كريرش و با دلهره كه شما چه عكس العملي نشان خواهي داد دمه ي چرا گوشت رو زدم تا روشن شد با تعجب به اطرافت نگاه ميكردي كم كم داشت گريه ات ميگرفت كه من با صداي بلند گفتم محمد مهدي ,ني ني و بالا و پايين ميپريدم شما كه منو ديدي ديگه گريه نكردي من بي نوا هم تند و تند گوشتا رو چرخ ...
20 شهريور 1391